خرید بک لینک
اعتراف میکنم که از وقتی رمانهای میلان کوندرا را شروع کرده ام، از خواندن رمانهای باقی نویسندگان لذت چندانی نبرده ام و فقط آن کتاب ها را تمام کرده ام. برای همین خاطر تصمیم گرفته ام که کارهاش رو دوباره بخونم و باز هم و احتمالا بیشتر از قبل لذت ببرم.

برچسب: نویسنده: پرهام صفری تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 18:06

یک زمانی از این مانیفست زیراکس طولی گرفته بودم و بزرگترین چیزی بود که به دیوار اتاقم نصبش کرده بودم. خودم نمیدانستم اسمش را، ولی آن زمان ها ایده آلیست بودم انگار و گذشت زمان من را واقع گرا کرد. البته هنوز بعضی مواردش را دوست دارم.

برچسب: نویسنده: پرهام صفری تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 23:23

مگر مستی نمیدانی، که چون زنجیر جنبانی ز مجنونان زندانی جهانی را بشورانی/ مگر نشنیدهای دستان ز بیخویشان و سرمستان وگر نشنیدهای بستان به جان تو که بستانی/ تو دانی من نمیدانم که چیست این بانگ از جانم وزین آواز حیرانم، زهی پرذوق حیرانی/ صلا مستان و بیخویشان صلا ای عیش اندیشان صلا ای آنک میدانی که تو خود عین ایشانی مولوی جان

برچسب: نویسنده: پرهام صفری تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 23:23

آسمون گاهی وقتا صافه، گاهی وقتا ابری، خیلی وقتا هیچ خبری نیست، بعضی وقت ها بارون میاد بعضی وقت هام برف. دل ما آدم هام همین شکلیه خیلی وقتا هیچ خبری توش نیست، بعضی وقتا غصه میخوریم، بعضی وقتا شادیم. اگه یه مدت بارون نیاد، با اومدن یه بارون همه خوشحال میشن و اگه هوا همیشه ابری باشه همه دنبال یه روز آفتابی میگردن که ازش لذت ببرن. انگار که امکان این برای ما آدمها هم وجود نداره که همیشه شاد باشیم. انگار که غمگین بودن مکملی هست برای شادی ما آدم ها. ما آدم ها احوال آسمون رو همونطور که هست میپذیریم. اما احوال دل خودمون رو قبول نمیکنیم. با تمام وجود سعی میکنیم نابودش کنیم، چرا چون این برای همه یه پیش فرضه که آدم باید همیشه ی خدا شاد و شنگول باشه. به این فکر میکنم که باید سعی کنم که غم رو به عنوان بخش مهمی از وجود خودم به رسمیت بشناسم.

برچسب: نویسنده: پرهام صفری تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 23:23

در تاریکی، ماه دیدنی تر است،...

برچسب: نویسنده: پرهام صفری تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 23:23

درسته که کشیش ها مثل خیلی از آخوندها فقط بلدند حرف بزنند. ولی این کشیش با بقیشون فرق داشت! من یکی از نشستن پای منبرش واقعا لذت بردم :)

برچسب: نویسنده: پرهام صفری تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 23:23

صفحه بندی